سيد محمد باقر برقعى

141

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

خود بجا گذاشته كه بزيور طبع آراسته گرديده ، و از آن جمله است : گلزار معانى - جشنهاى باستانى ايران - سرگذشت كورش كبير - تاريخ مفصّل ديلمان . چشم پرآب چشم حسرت زده‌ام بين كه به خواب است هنوز * بر رخ يار پريچهره نقاب است هنوز مى وحدت چه بسا پردهء اسرار دريد * شيخ در كثرت و در بند حجاب است هنوز مرغ جان در طلب گلشن قدس است وليك * بوم تن بر لب ديوار خراب است هنوز پاك شد عيسى جان راه سماوات گرفت * خرك جسم اسير خور و خواب است هنوز صوفى از دفتر دل نقشهء اوهام زدود * شيخ با وسوسه سرگرم كتاب است هنوز آن يكى بانگ انا الحق زند اندر سردار * وين در انديشهء ميزان و حساب است هنوز آن يكى كامروا گشته ز آب حيوان * وين يكى عاشق و شيداى شراب است هنوز آن يكى در طرب و وجد به آواز سماع * وين گريزان ز دف و چنگ و رباب است هنوز اى دل آخر چه خطا رفت كه آن ماه جبين * با همه سرخوش و با ما به عتاب است هنوز خرمن هستىام از آتش غيرت همه سوخت * سخت جانى است كه جان در تب‌وتاب است هنوز سوخت جانم عجب از ديده كه امداد نكرد * دشمن هستى من چشم پرآب است هنوز « خوروش » از جام تو يك جرعه بنوشيد چو دوش * ديدمش بىخبر و مست و خراب است هنوز شكوه منم كه روى زمين را ز اشك تر كردم * هرآن‌كه گفت مكن گريه ، بيشتر كردم به جبر بود نه با اختيار اگر روزى * به كوى عشق چو ديوانگان سفر كردم قسم به عشق كه عشقت سياه روزم كرد * ز بس‌كه شب همه‌شب ناله تا سحر كردم از آن دمى كه فتادم به دامت اى صياد * تو شاد بودى و من سر به زير پر كردم كسى معامله در عشق همچو من نكند * كزين معامله من بارها ، ضرر كردم بَرَد شكايت ، هركس به دادگر « خوروش » * مرا نگر ، كه شكايت ز دادگر كردم